در عرصه سیاسی حب و بغض ها
معمولاً مانع از درک درست حقیقت و اذعان به واقعیت می شوند. سیاستمداران به خاطر
مصالح سیاسیاشان، کمتر به نقصان عملکرد خود اعتراف می کنند و در این میان طبعاً
اقشار مختلفی که نقش آفرینند، می توانند باب گفتگویی را باز کنند که به مراتب از
تکلّف کمتری برخوردار است.
با این مقدمه 15 پرسش
از جوانان اصلاحات مد نظر قرار می گیرد. یقینا پرداختن به این پرسش ها هر چه باشد،
برای نیل به واقعیت ها و حقایق سودمند خواهد بود. و اما پرسش ها:
1-دانشجویان آرمانخواه هر گاه
تاکنون اراده کرده اند، رو در رو با رئیس جمهورشان نشسته اند و با تند ترین لحنها
انتقاداتشان را طرح کرده اند. رئیس جمهور هم همه را با سعه صدر شنیده و پاسخ داده
است. سؤالی که وجود دارد، این است که شما تاکنون چند بار توانسته اید رو در رو،
مطالباتتان را صریح و بیتکلف با رئیس جمهور اصلاحات مطرح کنید و پاسخهای او را
بشنوید. آیا در دولتی که ادعای آزادی بیان داشت و از چند صدایی سخن می گفت، صدای
شما هم شنیده میشد؟ آیا رئیسجمهورتان بعد از رسیدن به قدرت، به مطالبات شما که
داعیه جنبش دانشجویی را داشتید، بها داد؟ آیا انتظاراتتان از رئیس جمهور محبوبتان
محقق شد؟ رئیس جمهور ما از دانشجویان نقد واقع بینانه و مطالبه را خواستند. آیا
رئیس جمهور شما هم مشتاق شنیدن نقطه نظرات شما بود؟
2-بعد
از روی کار آمدن دولت اصلاحات کسانی که تا پیش از آن از فضای باز فعالیت دانشجویان
سخن می گفتند، رسماً جنبش دانشجویی را "حرف مفت" لقب دادند و گفتند که
دانشجویان کارشان تمام شده است؛ از این به بعد باید به کار خودشان برسند. آیا فکر
نمی کنید نگاه اصلاحات به جنبش دانشجویی ابزاری بوده است؟ هر گاه به شما نیاز
داشته اند سراغتان آمده اند و هر گاه دیگر نیازی ندیدند، فراموشتان کردند؟
3-حضور
خاتمی در انتخابات فضای رقابت را پرشورتر می کرد و از سوی دیگر رقابت را معنا می
داد. اما با این وجود او در صحنه نماند و ترجیح داد به جای آنکه بیشتر به سرنوشت
اصلاحات فکر کند، خودش را در نظر بگیرد. او گفت: «اگر من مي آمدم و به دور دوم مي
رفتم، براي من شكست بزرگي بود.» آیا فکر نمی کنید این عقب نشینی به نوعی بی محبتی
خاتمی به اصلاح طلبان است؟ به کسانی که روز و شب برای او تلاش می کردند، سایت می
زدند و همایش برگزار می کردند؟ آیا خاتمیِ اهل مشورت و گفتگو، فردمحور نشده است؟
4-آقای
کروبی پیشتر انتقادات مفصلی را نسبت به اصلاحات طرح کرده بود. وی گفته بود: «من
هيچ شبهه ندارم اگر دوباره پيروز شويم و يك مقدار جلو برويم همان قضايا (تندرويها)
دوباره شروع خواهد شد.» وی همچنین با نفی وجود خارجی جبهه اصلاحات افزوده بود:
«اگه جبهه اي وجود داشت كه كار به اينجا نمي كشيد. جبهه كجا بود؟ يك عده ورشكسته
دور هم جمع شده ايم و مي گوييم جبهه. لطيف صفري مي گفت جبهه دوم خرداد 18 گروهاند
ولي 12 نفرند!» البته شخص آقای خاتمی هم پیش از این بر وجود برخی تندروی ها صحه
گذاشته بود. وی گفته بود: «بدون اینکه بخواهم کسی را محکوم کنم، اما از این نکته
نیز نباید بگذریم که هم در طرح مسائل و هم در پیگیری آن از سوی برخی اصلاح طلبان
تندروی وجود داشت و همین مانع موجب طرح اولویت های اصلاحات به صورت گام به گام شد.>>
اولا موضع شما نسبت به انتقادات
آقای کروبی چیست؟ این انتقادات را می پذیرید یا شما هم مثل برخی دوستانتان کروبی
را پیر و سازشکار یا قدرت طلب می دانید؟ ثانیاً اگر در جبهه اصلاحات تندروهایی
وجود دارند و آقای خاتمی هم به حضورشان اعتراف دارند، این تندروها چرا هیچ وقت
مشخص نشدند و از جریان اصلاحات کنار گذاشته نشدند؟ خاتمی دروغ می گفت؟ یا واقعا
تندروی هایی وجود داشت؟ و یا اینکه او توان کنار گذاشتنشان را نداشت؟ این پارادوکس
را چگونه حل می کنید؟
5-
بسیاری از چهره های برجسته جریان اصلاحات تا کنون اذعان داشته اند که خاتمی مرد
عمل نیست. با شعار و حرف کاری از پیش نمی رود. آنها بیان کردند که خاتمی مرد پیکار
و ایستادن نیست. همان طور که این روزها در صحنه انتخابات هم نماند. آقای کدیور در
این خصوص می گوید: «آقای خاتمی یک حسنی دارند و آن اینکه انسان صادقی هستند و هنوز
هم صادق هستند. اما در عرصه سیاست، صداقت کافی نیست، بلکه کیاست هم لازم است...
شما یک مورد را نشان بدهید که سران محافظه کاران از موضع خودشان عقب نشسته باشند و
یک مورد را هم نشان دهید که آقای خاتمی در موضع خود ایستاده باشد. من همیشه گفته
ام که خط قرمز ایشان کجاست؟... آیا 8 سال زحمت کشیدیم که به همین جا برسیم؟»
از این دست اظهار نظرها در جریان
اصلاحات بسیار است. من باب مثال آقای پورنجاتی می گوید: «سفينه اصلاحات آقاي خاتمي
را ياراي عبور از منظومه شمسي نيست. با خاتمي تنها مي توان در همين كهكشان زندگي
كرد.» روزنامه کارگزاران پیش از این نوشته بود: «خاتمي نشان داده است كه مرد دوران
گذار و بحران نيست، بلكه مردي است براي دوران تثبيت.» و آقای عباس عبدی گفته بود:
«وقتي ايشان (آقای خاتمی) ميگويد كه در تحقق شعار توسعه سياسيشان موفق نبوده من
ديگر چيزي نميتوانم، بگويم.» با این اوصاف چگونه است که شما باز هم از همان خاتمی
که اختیارات ریاست جمهوری را کافی نمی دید و رئیس جمهور را تدارکاتچی لقب می داد،
دفاع کردید و می کنید؟ نظر دوستانتان را در خصوص ایشان قبول ندارید؟ آیا اختیارات
ریاست جمهوری تغییری کرده بود که خاتمی عزم میدان کرد؟ رئیس جمهور ما با همین
اختیارات زمین و آسمان را به هم می ریزد، رئیس جمهور شما چنین توانی داشته و دارد؟
یا می نشیند یک گوشه و صرفا از نبود اختیارات زانوی غم به بغل می گیرد؟ آقای
حجاریان فرموده بودند خاتمی مثل پرایدی است که توان کشیدن 20 میلیون رأی را ندارد.
به نظر شما پراید دیروز به یک باره پژو شده بود؟
6-آقای
عباس عبدی در جایی میگوید: «این را می دانم که نزد دوستان اصلاح طلب انتخابی وجود
ندارد. آنان به سوی سرنوشتی می روند که چندان گریزی از آن ندارند. آنان قدرت و
اعتبار خود را چنان به افراد زده اند که چیزی دیگر از آنان باقی نمانده است...
بیشترین خطر را در این می بینم که اعتماد و اعتباری که سال ها کسب شده بود و می
توانست در بزنگاه های لازم مورد استفاده قرار گیرد، اکنون از میان رفته است و چیزی
از آن باقی نمانده است و این رخ نداد مگر به خاطر نابخردی و...» برخی بر این
باورند که اصلاحات توان زایش نیروی جدیدی را ندارد و از روی ناچاری به تنها چهره
های موجود خود چنگ می زند. به نظر شما اصلاحات آبرویش را با افراد گره نزده است؟
چرا چهره جدیدی در جبهه اصلاحات متولد نمی شود؟ نظر شما در خصوص تحلیل آقای عبدی
از ماجرا چیست؟
7-از
جدی ترین نقدهایی که شما و دوستانتان متوجه دولت می دانید، نقدهای اقتصادی است.
سؤال اینجاست که اگر اقتصاد در تصمیم گیری های سیاسی برای شما موضوعیت دارد، چگونه
نگاه کارگزارانی راست را با نگاه چپ میرحسین پیوند می دهید و در عین حال از خاتمی
که جهت گیری مشخص اقتصادی به اذعان کارشناسان اصلاحات نداشته است، حمایت می کنید؟
آیا انتقادات اقتصادی صرفا بهانه ای برای تخریب دولت نیست؟ انتقادات اصلاح طلبان
از اقتصاد کارگزارانی را به خاطر دارید؟ چگونه است که آن نگاه الآن در دل اصلاحات
وجود دارد؟ اقتصاد در قضاوت شما نسبت به مسائل سیاسی نقش دارد یا ندارد؟ اگر دارد
چرا این چنین بین دو نگاه صد در صد متفاوت سرگردانید؟
8-برخی
معتقدند مواجهه جمعی از اصلاح طلبان با طرح تحول اقتصادی دولت نهم صرفاً سیاسی
است. از جمله دلایلی که وجود دارد، این است که افرادی مثل آقای مهدی هاشمی
رفسنجانی، سعید شیرکوند، محمد حسین شریف زادگان و... همه از هدفمند کردن یارانه ها
در ابتدای امر استقبال کرده بودند. اما با جدی شدن این طرح، عنوان
"گداپروری" به آن داده شد. سؤالی که وجود دارد این است که اگر پرداخت
نقدی یارانهها گداپروری است، چرا آقایان کروبی و هاشمی رفسنجانی در انتخابات
ریاست جمهوری گذشته از پرداخت نقدی 50 هزار تومانی و 70 هزار تومانی سخن به میان
آوردند؟ آن موقع گداپروری نبود، الآن به یک باره گداپروری شده است؟ فکر نمی کنید
قضاوت های اقتصادی اصلاح طلبان هم سیاسی است؟ آیا این دست قضاوت ها را به ضرر
مصالح کشور و مردم و مستضعفین جامعه نمی دانید؟
9-در
سال های پایانی اصلاحات، همان کسانی که روزی در کنار خاتمی بودند، شعار عبور از
خاتمی را طرح کردند. جالب است اینان، این روزها دوباره دور خاتمی را گرفته بودند.
فکر نمی کنید خاتمی هم در حال قربانی شدن برای منافع جمعی است که خود بر این موضوع
صحه گذاشته بودند که در حد یک فولکس واگنند؟ آیا خاتمی منحصر به یک طیف افراطی
اصلاح طلب نشده است؟
10-حمایت همزمان کارگزاران از خاتمی، کروبی و میرحسین را چگونه
تفسیر می کنید؟ آیا اصلاحات بازی سیاست مداران پشت پرده نشده است؟ آیا این همه
نقشه ای برای 4 سال دیگر نیست؟
11-پوپولیسم
خوب است یا بد؟ اگر خوب است، چرا دولت نهم را به آن متهم کردید؟ و اگر بد است، چرا
خود پوپولیستی عمل کردید؟ این اعتراف آقای اصغرزاده است. توجه کنید: «ما از
پوپولیسم خیلی استفاده کردیم! این واقعیت را نمی توان انکار کرد که دوستان ما از
احساسات مردم استفاده می کردند! »
12-برخی
بر این باورند که اصلاح طلبان فقط زمان انتخابات یاد مردم و سفر به شهرستان ها می
افتند و در سایر بازه های زمانی توجهی به مشکلات مردم ندارند. البته به این موضوع
خود اصلاح طلبان هم معترفند. آقای محمود یگانلی در این خصوص گفته بود: «دومخردادیها
از مردم عقب افتادند. نقد منتقدان به گروههای اصلاح طلب مبنی بر ضعف ارتباط آنها
با بطن جامعه انتقاد واردی است.» آقای اصغرزاده هم گفته بود: «اصلاح طلبان باید
میان خود با مردم آشتی ایجاد کنند. در این صورت مشارکت مردم افزایش یافته و افکار
و برنامه های اصلاح طلبان از حمایت و اقبال بیشتری برخوردار خواهد بود.» و آقای
سعید حجاریان اذعان کرده بود: «مشکل ما مجلس و شورای نگهبان نیست و با همین ها هم
می توان کار کرد. مشکل اصلاح طلبان پایگاه اجتماعی آنهاست.» آیا این نقد را می
پذیرید؟ چگونه است که اصلاح طلبان از یک سو از مردم و حقوق مردم سخن می گویند و از
سوی دیگر خود به بی توجهی به مردم معترفند؟ طبعاً این پارادوکس ها چندان خوشایند
نیست؟ چگونه این مسئله را پاسخ می دهید؟
13-آقای
عباس عبدی پیش از این گفته بود: «اصلاح طلبان همه گاف داده اند، اول بايد بنشينند
و گذشته را نقد كنند. اگر اين كار را صادقانه انجام دادند، آن وقت مي شود گفت در
حال انجام دادن كاري هستند.» وی همچنین افزوده بود: «هيچ كاري نمي شود كرد. بايد
بروند در خانه بنشينند يا اينكه در خيابان راه بروند.» آیا سرانجام فرصتی برای نقد
گذشته مهیا شد؟ بالاخره فرصت کردید تعریفی روشن از اصلاحات ارائه کنید؟ آقای خاتمی
پیش از این گفته بود:«گفتمان اصلاح طلبي گاهي تنه به تنه ليبراليزم زده است. چون
ما مشخص نكرده ايم نظر مستقل خودمان چيست.» آقای ذاکری هم گفته بود: «مهمترین شعار
گروههای دوم خرداد مگر اصلاحات نبود؟ از جمله مشکلات این است که چیزی را تعریف
نکرده بر زبان جاری می کنیم و هر کس اعتقادات شخصی خود را به بهانه آن بیان می
کند.» آقای خاتمی هم البته گفته بود که هر کسی از ظن خود یار اصلاحات شد. بالاخره
این فرصت دست داد که بنشینید و گذشته پر چالش اصلاحات را مرور کنید و به نقد
بکشید؟ آیا تعریف اصلاح طلبی بالاخره مشخص شد؟ آیا جرأت نقد در جریان اصلاحات وجود
داشت؟ یا اینکه تندورهای اصلاحات مانع آن شدند؟
14-پیش
از این آقای خاتمی برای حضور در عرصه انتخابات شروطی را طرح کرده بودند. آیا شروط
او محقق شد؟ شرط اول این بود که ایشان بتوانند با ملت بر سر خواسته هايشان تفاهم
كنند. وی گفته بود: «اگر بر سر اين موضوع بتوانم با جامعه به تفاهمي روشن دست يابم
و اين خواسته ها در ميان اقشار مختلف جامعه جنبه خودآگاهي يابد، به پيش شرط نخست
خود دست يافته ام.» آقای خاتمی در خصوص شرط دوم هم افزوده بود: «بايد با
سازوكارهاي موجود تا چه حد امكان عملي كردن برنامه ها براي رئيس جمهوري فراهم است؟
اگر واقعاً امكان اجراي برنامه ها وجود نداشته باشد و موانعي بر سر راه قرار
گيرند، ارائه بهترين و كامل ترين برنامه به مردم نيز به منزله اغوا و فريب مردم
است.»
وی اضافه کرده بود: «دولت اصلاحات
با وجود تمام تلاشي كه براي تصويب نهايي لوايح دوگانه اختيارات رئيس جمهوري مصروف
داشت، موفق به دستيابي به نتيجه مطلوب نشد. قطعاً اگر شرايط بر همان منوال باشد،
بسياري از برنامه ها فرصت و مجال اجرايي شدن نخواهند يافت.» بالاخره آیا این پیش
شرط ها محقق شده بود که ایشان وارد صحنه شدند یا نه؟ اگر محقق شده بود، بفرمایید
واقعاً چه چیزی تغییر کرد. اگر هم محقق نشده بود، بفرمایید چرا آقای خاتمی هر
دقیقه حرفی را می زند که چند هفته و چند ماه هم نمی تواند روی آن بایستد؟
15-همواره
برخورد با دانشجویان مورد اعتراض دانشجویان اصلاح طلب بوده است. اگر شما قائل به
آزادی بیان هستید و قرائت های مختلف را برمی تابید، اگر بر این باورید که نباید به
فضای دانشجویی با دید امنیتی نگاه کرد، چگونه است که شخصیت های محوری شما در مقابل
شکایت همان بانیان آزادی اندیشه از فعالین دانشجویی امروز سکوت کرده اند؟ حتما از
شکایت های صورت گرفته از جانب آقای جاسبی، آقای موسویان و آقای علیخانی خبر دارید.
برای این عملکرد پارادوکسیکال چه پاسخی ارائه می کنید؟ حتماً سیاست شما ذیل اخلاق
تعریف می شود. این گونه نیست؟